من موج گریه هایم را چگونه در پشت پلکهایم پنهان کنم
درحالیکه وقتی روی همشانم میگذارم ک دیده نشوند
زودتر اشکهایم راه خود راپیدا میکنن وسرازیر میشوند ...مژه های خیس خورده مملو از قطره های اشکن ...چشهمایم را ک باز میکنم مانند ستارگان برق میزنند همه چیز میدرخشد
اشک چشمانم خیلی چیزها مثل کینه،مثل خشم ،مث سختیها ،مثل درد مثل بغض را باخود شسته .....دلم از غصه تهی ست ...
بغضم از گریه شکست ...
خبری از خشم نیست ...دلمن بی درد گشت چونکه او آزاد ست ......اشک بی حکمت نیست
بالرزش دل میریزد گاه از سر شوق است ک میبارد گاه با هلهله دل در مستی ..
گاه درحجر فراق گاه درد دل تو گاه از خنجر کین گاه در اوج غم است ......
همه را باخود از ته اعماق دلت میکندو از راه بصر در میکندش ....
اکنون دلم سبک گشته احساس سنگینی نمیکند بغضی دیگر در گلو نیست ک خفه ام کند
من همه را از دل خود بیرون کردم...
مطهره

برچسب:
نویسنده: بهنام فلاح