خرید بک لینک

درکوچه پس کوچه ها ودالانهای شهردور قدم میزنی ...تمام وقت در تکاپو وتلاشی ...هرروز گامهایت را محکمترو تندتر برمی داری میخاهی از زمان جلو بیفتی میخواهی موفق باشی میخواهی دلی راشاد کنی ...واما گاهی ک دلت میگیرد خسته میشوی درگوشه ای از شهر درکنار دریایش آرام مینشینی وبا خود وخدایت در ظلمت شب خلوت میکنی ...گاه بغض میکند دلت یاد گذشته یاد خانواده یاد دوستان...یاد عشقی شکست خورده یا دسختی ها..توراگریان میکند اما باهمه این وجود تو هیچگاه نمیگذاری ک احساسات شکستت بدهند همیشه درکنار مردم دربینشان قدم میزنی ونفس میکشی با خوشی ها ولبخندهای کودکی شیرین سخن جان میگیری ..گاهی برای رسیدن ب بزرگی بر بامهای بزرگ شهر میروی واز بالا برهمه چیز نظاره میکنی باز میدانی ک بزرگی خداوند بزرگتر وانجا از خدای خودت میخاهی ک راستی رابرایت نشان دهد یارو یاورت باشد ک یک دستت در دست اوباشد ودست دیگرد دست دیگری رابگیرد تو از خدایت خوشبختی و موفقیت رامیخاهی ....و همچنان نگاهت بر انسوی دریاست چون آنسوی دریا شهریست ک زادگاه توست ..خوشی های کودکانه ات آنجاست ..باز نمیشود انکارش کرد ک آنجا پدرو مادری داری ک چشم انتظارت رامیکشند ودوستان وآشنایانی ک هراز گاهی بیادت در فکرفرو میروند ..گاه دلشان برایت تنگ میشود ...میدانم ک تو دلتنگ میشوی هرچند ک میگویی دوستشان نداری .. ..و بدان ک همه وهمه آنها برای تو برای خوشبختیت برای سعادتت دعا میکنند ..ب امید دیدنت در جایگاه خوب...

برچسب: نویسنده: بهنام فلاح تاريخ: يکشنبه 25 اسفند 1398 ساعت: 18:34

صفحه بندی