نوشته هایی برای خودم...این روزها دلم انقدر خسته است ک نگو...؟گاهی ک یکی از ارزوهایت ک براورده میشود،بارفتاربد بهترینهایم خراب میشود...،یادم می اید بچه ک بودم،برای خوردن خیارسبز بانمک شوق قشنگی داشتم،اما گاهی ان را تا اخر ک میخوردم مزه ی تلخی داشت!!!دقیقان حالم امروز اینگونه است!باید چکارکنم؟؟خودم هم نمیدانم اما دلم پراست! خیلی دلم میخواست امروز شاد باشم پر امید هدفمند و موفق دلم میخواست یکی پشتم بود ولی داغونم داغون تنهام و سردرگمم... هوای دور و برم داره خفم میکنه داره آزارم میده داره از پا درم میاره یکی پیدا بشه بگه باید چکنم؟؟ دلم داره میترکه دلم میخواد برم جایی که کسی نباشه زار زار گریه کنم و بعد از هوش برم دیگه بیدار نشم دلم از بغض و گریه داره میترکه...؟
پ.ن : بدست اوردن بهترین یارم،رفیق روزهای تنهایی ام،همه زندگی ام!!تبریک بهنام...
برچسب:
نویسنده: بهنام فلاح