همیشهـ شکرت!ممنونم،حداقل ازهرکس گله داشته باشم_ازتو ندارم!روزهایم با گله میگذرد از زمین زمان؛دلخورم...خدایا ارزودارم یک زندگی پراز خوشبختی،وخوشهالی داشته باشم،یادم بده راهنمایم باش...تابتونم به ارزوهایم برسم!خدایا...دلم از دوری مادرم سوزناک،اتش میگیرد!این روزها شادی هایم برای موفق شدنم برباد هوا میدهم!چیزهایی میبینم ک دلم اتش میگیرد!نمیدانم اسم این همه تنها بودن را قسمت بگذارم یا بدشانسی!گاهی در زندگی ام حس میکنم داره بهم ظلم میشه،از کجا و از چه کسی نمی دانم!همین ک برای براورده شدن ارزوهایم شبانه روز میسوزم کافیست!ظلم بزرگیست...چکارکنم؟؟عایا بیخیال شوم؟ ن ن ن،هیچ وقت اینکار نمیکنم!انقدر تلاش میکنم که خود خدا مزدم را بدهد!خدایا قول بده ک تلاش از من باشه مزدش از تو...باش؟خدایا خیلی دوستت دارمااا،خودتم میدونی!پس کمکم کن!!!
پس کمکم کن...
پ.ن:امسال هم ن نوروز,و ن13بدر ؛کنار خانواده ام نبودم...!همه بودن بجزمن..!عکس های دورهمی انها دلتنگترم کرد!و نفرت بیشتر از روزگارم!قسمت است دیگر...شایدم خدا سرنوشتم را اینگونه رقم زده!!
دلنوشته های بهنام_روزگارتشنه ی من!
برچسب:
نویسنده: بهنام فلاح